سلام سلام سلام سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
هزارو سیصد تا سلام
اومدم اومدم اومدممممممممممممممممممممممممم
هورااااااااااااااااااااااااااااااا هوررررررررررررررررررررررررررررااااااااااااااااااااااااااا
وایییییییی
تک دوباره اومد
وای وای وای سلام سلام بچه ها
چطورین؟خوبین؟سلامتین؟خوش میگذره؟گفته بودم که توی اولین فرصت میام
واااااااااااااااااااااااااااااااای چقدر زود گذشت
توی بهترین فرصت ممکن اومدم
یه موقع فکر نکنین که امروز امتحان جیر دارما
نه نه اصلا این فکرو نکنین![]()
امروز چندمه؟
۲آذر
فردا چندم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
۳آذر
فردا چه روزی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
تولد حامد جونم ![]()
![]()
همه دست دست دست
هووووووووووووووووووووووووراااااااااا
حالا بیا وسط
زشته جناب
بشین سر جات![]()
خیلی دوست داشتم خودش هم بود
ولی نیست دیگه![]()
تولد تولد تولدت مبارک
مبارک مبارک تولدت مبارک
ایشالا ۲۰۰۰ ساله بشی حامد گلم![]()
![]()
![]()

حالا دور هم هستیم یه کیکی هم میزنیم به بدن![]()
یه کیک خیلیییییییییی خوشگل سفارش دادم که همه با هم حالشو ببریم
حمله به سوی کیک![]()
به به
به به
بفرمایید تو رو خدا تعارف نکنین
آقا یواش یواش
به همه میرسه
چرا شیرجه میری جناب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حیا کنین از صاحب مجلس تو رو خدا
آدم عاقل واسه ی کیک جفتک میندازه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
استغفرلله ربی الاتوب الیه
خدا توبه....................................
از سر تقصیرات همه ی اینا بگذر![]()
![]()
حالا نوبت چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوبت کادوی تک جونه![]()
اولیش اینه
اینم یه کادوی خیلی خوشگل واسه ی حامد عزیز![]()
باز شود دیده شود بلکه پسندیده شود![]()
باز شد دیده شد
خیلی پسندیده شد![]()
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
این کادوها مال کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شماها آوردین بچه ها؟
حسابی شرمنده کردین بچه ها
دم همه با معرفتا گرم
خیلی خوشحال شدم که اومدم پیشتون
خیلی خیلی چسبید
تولد مبارکه
مبارکه
مبارکه
ایشالا که همیشه واسه ی خوشی ها بیام پیشتون
حامد جون امیدوارم روز تولدت به هر آرزویی دوست داری برسی
یه زندگی خوب و در کنار خانوادت برات آرزو میکنم![]()
ببخشید دیگه جشن مختصری گرفتم![]()
امیدوارم تونسته باشم خوشحالت کرده باشم
بوس بوس
یا تا لیلی و مجنون شویم افسانه اش با من
بیا با من به شهر عشق رو کن خانهاش با من
نگو دیوانه کو زنجیر گیسو را زهم وا کن
دل دیوانه ی دیوانه ی دیوانه اش با من
بیا تا سر به روی شانه ی هم راز دل گوییم
اگر مویت به رویت شد پریشان شانه اش با من
نگو دیگر به من اندر دل اتش نمیسوزد
تو گرمم کن به افسونت گرمی افسانه اش با من
چه بشکن بشکنی دارد فلک بر حال سرمستان
چو پیمان بشکنی بشکستن پیمانه اش با من
در این دنیای وا نفسای بی فردا
خدایا عاشقان را غم مده شکرانهاش با من
امروز.فردایی است که دیروز نگرانش بودید![]()
سلام دوستای گلم
ممنون که پیشم میاین
خیلی دوست دارم به وبلاگتون بیام ولی باور کنید اصلا وقت نمیکنم
با این حال هر روزی که درس هاام کمتر بود حتما میام
خیلی دوستون دارم
بهترین آرزوها را برایتان به دست فرشتگان می سپارم.نگاهت به آسمان باشد...
باز آمد بوی ماه مدرسه............................بوی بازی های راه مدرسه

سلام دوستای خوبم
تابستون امسال هم زودتر از تابستون های دیگه تموم شد.فردا هم که اول مهر
امسال درسام زیاده شاید دیگه نتونم تند تند آپ کنم
ولی دلم واسه همتون تنگ میشه واسه همین میام
شما هم منو تنها نذاریدا بیاید پیشم
همیشه منتظرتونم
مراقب دلاتون باشید
بای
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را دارد . جمعيت زيادی جمع شدندوبه قلب او نگریستند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشهاي بر آن وارد نشده بود مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف ازقلب خود پرداخت .و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديدهاند.
ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست .
مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي تپيد اما پر از زخم بود.
قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكههايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشههايي دندانه دندانه درآن ديده ميشد.
در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكهاي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود ميگفتند كه چطور او ادعا ميكند كه زيباترين قلب را دارد؟
مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي ميكني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است .
پير مرد گفت : درست است ، قلب تو سالم به نظر ميرسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نميكنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او دادهام، من بخشي از قلبم را جدا كردهام و به او بخشيدهام.
گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكهي بخشيده شده قرار دادهام؛ اما چون اين دو عين هم نبودهاند گوشههايي دندانه، دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند
.بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيدهام اما آنها چيزي از قلبشان را به من ندادهاند، اينها همين شيارهاي عميق هستند ، گرچه دردآور هستند اما يادآور عشقي هستند كه داشتهام، اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعهاي كه من در انتظارش بودهام پركنند.
پس حالا ميبيني كه زيبايي واقعي چيست ؟
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونههايش سرازير ميشد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعهاي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشهاي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .
مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود،اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود
دوباره سلام
امروز یه کوچولو که نه یه عالمه دلم گرفته بود نمیدونم چرا؟؟؟؟
واسه همین گفتم که چند کلمه ای بنویسم تا سبک شم
هی به خودم میگم مهسا بابا ارزششو نداره ولی نمیدونم چرا این طوری شدم
زود از هر چیزی ناراحت میشم.همش هم تقصیر خودم که زود وابسته میشم
به آدم ها.به نت وهر چیزه دیگه
نمیدونم واقعا دوست دارم که میام نت یا یه جور عادته
فقط اینو میدونم که نباید تو ذهن دیگران خاطره بدی از خودم به جا بذارم
تا الان هم فکر نکنم این اتفاق افتاده باشه
من خیلی وقته که این وبلاگو دارم روز ها و ساعت هاش برام خاطره است
خاطره ای با دوستای خیلی خوب
که بعضی هاشون تا حالا با من موندن وبعضی ها رفتن و دیگه پیداشون نشد
همین جا از همه اونایی که موندن تشکر میکنم
من کنار اونا احساس خوبی دارم
یه احساسی که همیشه روزی یه بار هم شده به خاطر همشون میام نت
خوب دوستای خوبم
مثل همیشه آخرین حرفم
مراقب دلاتون باشید
آخه دل آدم ها زود میشکنه
خدانگهدار
ا
امیدوارم که لبتون خندون و دلتون شاد باشه
حال یکی از نزدیکانم زیاد خوب نیست
البته اگه دوست داشتید به خاطر تک![]()

شده يه چيزي تو دلت سنگيني كنه....؟؟؟خيلي سخته ادم كسي رو نداشته باشه...
دلش لك بزنه كه با يكي درد دل كنه ولي هيچكي نباشه...
نتونه به هيچكي اعتماد كنه هر چي سبك سنگين كنه تا دردش رو به يكي بگه ...
نتونه اخرش برسه به يه بن بست ...
تك وتنها با يه دلي كه هي وسوسش مي كنه اونو خالي كنه ...
اما راهي رو نمي بينه سرش روكه بالا مي كنه اسمون رو مي بينه به اون هم نمي تونه بگه...
خيري از اسمون هم نديده
مگه چند بار اشك هاي شبونش رو پاك كرده...؟!
بهش محل هم نداده تا رفته گريه كنه زود تر از اون بساط گريه اش رو پهن كرده تا كم نياره ...
خيلي سخته ادم خودش به تنهايي خو كنه اما دلي داشته باشه كه مدام از تنهايي بناله...
خيلي سخته ادم ندونه كدوم طرفيه؟!
خيلي سخته ادم احساس كنه خدا انو از بنده هايش جدا كرده ...
خيلي سخته ندوني وقتي داري با خدا درددل مي كني داره به حرفات گوش مي ده يا ...
پرده ي گناهات انقدر ضخيم شده كه صدات به خدا نمي رسه.... ؟!
پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم
که ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت کنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم
تا اينکه يک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از
پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني که من هيچوقت نميذاشتم تو
قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا کني..ولي اين بود اون حرفات..حتي
براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و
ديگر چيزي نفهميد...
چشمانش را باز کرد..دکتر بالاي سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دکتر
گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت
کنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاکت ديده نميشد. بازش کرد و درون آن
چنين نوشته شده بود:
سلام عزيزم.الان که اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت
نباش که بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري که قلبمو بهت
بدم..پس نيومدم تا بتونم اين کارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.
(عاشقتم تا بينهايت)
دختر نميتوانست باور کند..اون اين کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره هاي اشک روي صورتش جاري شد..و به
خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نکردم..













